کتاب غیبت نعمانی – باب هفتم : درباره کسی که بمیرد و امام خود را نشناسد یا درباره او شک کند
باب – ۷ (آنچه روایت شده در مورد کسى که نسبت به یکى از امامان شکّ کند یا شبى را به روز آورد و امام خود را نشناسد، یا دین خدا را پذیرفته باشد بدون امامى که از جانب اوست)
خدا را دیندارى کند به عبادتى که جان خود را در آن به رنج اندازد و پیشوائى از جانب خداوند نداشته باشد [إمامش از جانب خدا نباشد] کوشش او پذیرفته نیست و او گمراهى سرگردان است و خداوند از اعمال او بیزار است، و او به مثل همچون گوسفندى است که چوپان خود و یا گلّۀ خود را گم کرده پس گم گشته و بدین سو و آن سو در رفت و آمد باشد و همۀ روز خود را سرگشته بماند، و چون تاریکى شب او را فرا گیرد در تاریکى رمهاى را با چوپان آن ببیند و گلۀ خود پندارد و به سوى آن میل کند و فریب آن را بخورد، و با آن رمه در آغلشان شب را سپرى کند، چون صبح شد و شبان، رمه خویش را به راه اندازد چوپان و گلّهاش براى او ناآشنا باشد، پس سراسیمه در حال تحیّر در پى یافتن چوپان و گلّه خویش برآید و باز چشمش به گلّۀ گوسفندى [دیگر] با چوپان آن بیفتد باز به آن میل کند و فریب آن را بخورد، آنگاه چوپان گلّه بر او فریاد کشد که اى گوسفند گمشدۀ سرگردان به شبان و رمۀ خود بپیوند که تو گم شده و سرگشتهاى، تو از چوپان و گلّۀ خویش گمشدهاى، پس آن گوسفند وحشت زده و سرگردان و گم کرده راه به تکاپو مىافتد، چوپانى ندارد که او را به چراگاهش هدایت کند یا او را به آغلش بازگرداند، در کشاکش چنین وضعى که او دارد، گرگ فرصت را غنیمت شمرده و دلخواه خود را به چنگ آورده و او را بخورد.
به خدا سوگند اى پسر مسلم هر کسى از این امّت که صبح کند (روزى را آغاز کند) و داراى امامى از طرف خدا نباشد حالش همین گونه است، او گم گشته و سرگردان و گمراه شده است. اگر چنین کسى به همین وضع بمیرد به مرگ (در حال) کفر و نفاق مرده است. و بدان اى محمّد که امامان به حقّ و پیروانشان همان کسانى هستند که بر دین حقّاند و پیشوایان جور البتّه از دین خدا و از حقّ برکنارند، خودشان گمراهند و دیگران را نیز گمراه مىکنند، و اعمال ایشان که به انجام آن مىپردازند همچون خاکسترى است که باد تند بر آن بوزد در روزى طوفانى که بر نگهدارى چیزى از آنچه به دست آوردهاند قدرت نداشته باشند و آن گمراهى دور و دراز همین است».
همچنین از طریق دیگرى به وسیلۀ محمّد بن مسلم همانند این حدیث با الفاظش، از امام باقر علیه السّلام نقل شده است.
جوید کافر و مرتدّ از اسلام است، براى اینکه امام از جانب خدا (منصوب) است و دین او [از] دین خدا است، و هر که از دین خدا بیزارى جوید پس خونش در آن حال مباح است، مگر آنکه بازگردد، یا از آنچه گفته، به درگاه خدا توبه کند».
است».
(۱) القصص: ۵۰.
» – الآیة»: «و چون کار زشتى انجام مىدهند گویند ما پدرانمان را بر این کار یافتهایم و خدا ما را بدان امر فرموده بگو بدون شکّ خداوند به کار زشت فرمان نمىدهد آیا چیزى را که نمىدانید بر خداوند افترا مىگوئید؟»۱ راوى گوید: آن حضرت فرمود: تاکنون کسى را دیدهاى که گمان برد خداوند او را به زنا و نوشیدن شراب یا چیزى از این قبیل محرّمات امر فرموده باشد؟ عرض کردم نه، فرمود: پس این کار زشتى که ادّعا مىکنند خداوند ایشان را به آن امر فرموده، چیست؟ عرض کردم خدا و ولىّ او بهتر مىدانند، فرمود: همانا این عمل زشت در مورد سر کردگان جور است که ادّعا مىکنند خداوند ایشان را امر کرده کسانى را امام خود قرار دهند که خدا به ایشان امام قرار دادن آنان را امر نفرموده است، پس خداوند نیز آن عمل را بر ایشان ردّ کرده و خبر مىدهد که آنان بر او دروغ بستهاند، و کارشان را گناه و زشتى (فاحشه) نام نهاده».
(۱) الأعراف: ۲۸.
بر او باد راجع به قول خداى عزّ و جلّ سؤال کردم که مىفرماید: «إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ اَلْفَوٰاحِشَ
» – الآیة: «جز این نیست که پروردگار من گناهان و زشتیها آنچه را از آن آشکارا در برون است و آنچه را که پنهان در درون است حرام فرموده است»۲ گوید: آن حضرت فرمود:
همانا قرآن داراى (دو معنى) ظاهرى و باطنى است پس همۀ آنچه خدا در قرآن حرام فرموده، حرام است بنا به ظاهرش، همچنان که در ظاهر نیز چنین است، و معنى باطنى آن پیشوایان جور است، و همۀ آن چه خداى تعالى در قرآن حلال فرموده پس حلال است بنا به همان ظاهر، و معنى باطنى آن، عبارت از امامان بر حقّ است».
»…: «از مردم کسانى هستند که غیر از خدا انبازانى مىگیرند و آنان را همچون خدا دوست مىدارند»۱ سؤال کردم، فرمود: به خدا قسم آنان دوستان (طرفداران) فلانى و فلانى هستند که آنان را امامان خود قرار دادند، نه آن امامى را که خدا او را امام بر مردم قرار داده است. به همین جهت فرمود: «اگر ببینى کسانى را که ستم کردند هنگامى که عذاب را مىبینند متوجّه مىشوند که همۀ قدرت به دست خدا است و خداوند عذابش سخت است آن هنگام که پیروىشدگان از پیروان بیزارى مىجویند و عذاب را مىبینند و رشتۀ اسباب آنان گسیخته مىشود و پیروان مىگویند اى کاش ما
(۲) الاعراف: ۳۳.
(۱) البقرة: ۱۶۵.
را بازگشتى در کار بود تا ما نیز از آنان بیزارى مىجستیم همچنان که آنان از ما بیزارى جستند، خداوند کردارشان را این چنین به آنان نشان مىدهد که سراسر براى آنان حسرت است و از آتش بیرون رونده (بیرون رفتنى) نیستند»۱ سپس امام باقر علیه السّلام فرمود: جابر به خدا قسم آنان پیشوایان ظلم و پیروانشان هستند».
(۱) البقرة ۱۶۵ الى ۱۶۷. و قوله «ترى» على قراءة نافع و ابن عامر.
فلانى را دارند، آنان داراى امانت و راستى و وفادارى هستند، و (در مقال اینان) گروههائى که ولایت شما را دارند داراى آن امانت و وفادارى و راستى نیستند؟ گوید:
ناگاه امام صادق علیه السّلام راست نشست و همانند آدمى خشمگین رو به من کرده و گفت:
کسى که به امامى ستمکار که از جانب خدا نیست اعتقاد داشته باشد اصلا دین ندارد، و بر کسى که به ولایت امام عادلى منصوب از جانب خدا اعتقاد داشته باشد سرزنشى نیست. عرض کردم: آنان دیندار نیستند، و سرزنشى هم بر اینان نیست؟ فرمود: آرى آنان دین ندارند و بر اینان نیز سرزنشى نیست، سپس فرمود: آیا فرمایش خداى عزّ و جلّ را نشنیدهاى که مىفرماید: «اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ
»:
«خداوند بر آنان که ایمان آوردهاند ولایت دارد و آنان را از تاریکىها به سوى روشنائى مىراند» یعنى (سوق دادن) از تاریکیهاى گناهان به طرف روشنائى توبه و آمرزش به پاس برخوردارى از ولایت هر امام عادلى از جانب خداست، سپس خداوند مىفرماید: «و آنان که کفر ورزیدند اولیاءشان طاغوت است آنان را از روشنائى به سوى تاریکیها مىرانند» براى کافر چه نورى وجود دارد تا از آن بیرون آید؟ بلکه مراد این آیه تنها این است که آنان در روشنائى اسلام بودند ولى چون ولایت هر امام جائرى را که از جانب خدا نبود پذیرفتند به خاطر اینکه ایشان ولایت آنان را پذیرفتند از نور
اسلام به ظلمات کفر در آمدند، پس خداوند نیز براى آنان آتش دوزخ را همراه با کفّار واجب فرمود. و مىفرماید: «آن گروه اهل دوزخاند آنان در آتش جاودان خواهند بود»۱.
(۱) البقرة: ۲۵۷.
این (امام) است، ما نیز مىگوئیم همان امام است، آن حضرت فرمود: اگر او بر این اعتقاد بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است».
شرح: (مراد جماعت بتریّه هستند که گویند حقّ با همانهاست که خدا تعیین کرده ولى مانعى ندارد که مردم خود با رأى خویش هر که را از آن خاندان خواستند به امامت تعیین کنند و چنانچه تعیین کردند او واجب الإطاعة خواهد بود، و بالأخره به نصّ قائل نیستند و حقّ نصب را منحصر به خدا نمىدانند)
گرفت ما نیز سخن او را معتبر مىگیریم، و البتّه من شناختهام که امر امامت در میان آنان است – خداوند همگى آنان را مورد رحمت قرار دهد – آن حضرت (پس از شنیدن شرحى که به او عرض کردم) فرمود: چنین شخصى اگر (باقى بر این عقیده) بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است».
همانند این حدیث را معاذ بن مسلم نیز از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است.
پس کسى که اهل اندیشیدن است و جزو خردمندان و صاحبان شعور و معتقدین به ولایت امامان اهل بیت علیهم السّلام است باید این احادیث که روایت شده است از رسول – خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در مورد کسى که نسبت به یکى از ائمّه علیهم السّلام شک کند یا شبى را روز کند که امام خود را در آن نشناسد و نیز نسبت کفر و نفاق و شرک که ایشان به او دادهاند و اینکه اگر او باقى بر آن عقیده بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است و ما از آن به خدا پناه مىبریم و همچنین گفتۀ ایشان را که «هر کس یکى از امامان زنده را انکار کند امامانى را که از دنیا رفتهاند نیز انکار کرده است». به دقّت و عمیقا مورد توجّه قرار داده و بدان بیندیشد.
و از طرفى نیز صاحب عقل باید بنگرد که چه کسى را به امامت خود بر مىگزیند و باطلها و امور بیهوده او را نفریبد و هواى نفس او را از راه حقّ به باطل منحرف نسازد،
زیرا که هر کس هوى او را به دنبال خود بکشد، سقوط کرده چنان در هم خواهد شکست که جبران پذیر نباشد، هر کس باید بداند در دینش طاعت چه کسى را گردن مىنهد، و چه کسى میان او و خالقش پیامآور (واسطه و رابط) است که او تنها یکى است و آنان که غیر او هستند شیطانها و باطل گویان و فریبکاران و فتنهگراناند همچنان که خداى عزّ و جلّ فرموده: «شیطانهاى انسى و جنّى به منظور فریب دادن، سخن بیهوده را پارهاى از آنان به بعض دیگر مىرساند»۱.
خداوند به احسان خود ما و برادرانمان را از انحراف از حقّ و بازگشت از طریق هدایت و از فرو افتادن در گردابهاى گمراهى و هلاکت در پناه خود گیرد که او همواره به مؤمنین مهربان بوده است.
(۱) الانعام: ۱۱۲.
متن عربی:باب ۷ ما روي فيمن شك في واحد من الأئمة أو بات ليلة لا يعرف فيها إمامه أو دان الله عز و جل بغير إمام منه
۱- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ۳ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: يَا يَحْيَى بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ مَنْ بَاتَ لَيْلَةً لاَ يَعْرِفُ فِيهَا إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
۲- حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْأَشْعَرِيُّ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ۴ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَوَانِيُّ۵ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ
(۱و۲) تقدما في الباب الاسبق ص ۱۰۵.
(۳) . يعني به يحيى بن عبد اللّه بن محض صاحب الديلم.
(۴) . سعدان بن إسحاق لم أجده بهذا العنوان، و أحمد بن الحسين بن عبد الملك معنون في رجالنا بعنوان أحمد بن الحسين بن عبد الملك أبو جعفر الاودى – أو الأزديّ – كوفيّ ثقة مرجوع إليه. راجع فهرست الشيخ و رجال النجاشيّ.
(۵) . كذا ذكر في تاريخ بغداد في مشايخ ابن عقدة و لم أعثر على ترجمة له، و في كفاية –
۱۲۸مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: كُلُّ مَنْ دَانَ اَللَّهَ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ۱ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اَللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ۲وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ مِنَ اَلْأَنْعَامِ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا أَوْ قَطِيعِهَا فَتَاهَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً۳وَ حَارَتْ يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اَللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا۴وَ اِغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي رِبْضَتِهَا۵ فَلَمَّا أَصْبَحَتْ وَ سَاقَ اَلرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْكَرَتْ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً۶ تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَبَصُرَتْ بِسَرْحِ غَنَمٍ آخَرَ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اِغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا رَاعِي اَلْقَطِيعِ أَيَّتُهَا اَلشَّاةُ اَلضَّالَّةُ اَلْمُتَحَيِّرَةُ اِلْحَقِي بِرَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَإِنَّكِ تَائِهَةٌ مُتَحَيِّرَةٌ قَدْ ضَلَلْتِ عَنْ رَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَيِّرَةً تَائِهَةً لاَ رَاعِيَ لَهَا يُرْشِدُهَا إِلَى مَرْعَاهَا أَوْ يَرُدُّهَا إِلَى مَرْبِضِهَا فَبَيْنَمَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا اِغْتَنَمَ اَلذِّئْبُ ضَيْعَتَهَا فَأَكَلَهَا وَ هَكَذَا وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ مُسْلِمٍ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْبَحَ تَائِهاً مُتَحَيِّراً ضَالاًّ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ اَلْحَالِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اِعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ اَلْحَقِّ وَ أَتْبَاعَهُمْ هُمُ اَلَّذِينَ عَلَى دِينِ اَللَّهِ وَ أَنَّ أَئِمَّةَ اَلْجَوْرِ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ وَ عَنِ اَلْحَقِّ –
– الاثر ص ۱۴ في طريق له محمّد بن أحمد الصفوانى.
(۱) . لان العبادات التي لا تكون من وجه الذي أمر اللّه تعالى به لا تقرب صاحبه الى الكمال و السعادة و لا الى مقام قرب الربّ تبارك و تعالى، بل تصير سببا للاعجاب و الغرور و هما مبعدان عن الربّ تعالى.
(۲) . أي مبغض لها، و الشّنأة: البغض.
(۳) . القطيع: طائفة من الغنم. و قوله «ذاهبة و جائية» أي متحيرة يومها.
(۴) . الحنين: الشوق، و حن إليه أي اشتاق.
(۵) . الربض – محركة -: مأوى الغنم.
(۶) . هجم عليه هجوما: انتهى إليه بغتة، أو دخل بلا روية و اذن. أى دخلت في السعى و التعب بلا روية.
۱۲۹فَقَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ اَلَّتِي يَعْمَلُونَهَا – كَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّيحُ فِي يَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ يَقْدِرُونَ مِمّٰا كَسَبُوا عَلىٰ شَيْءٍ
وَ ذٰلِكَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِيدُ
۱.
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْقَلاَنِسِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ وَ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: بِمِثْلِهِ فِي لَفْظِهِ.
۳ – وَ بِالْإِسْنَادِ اَلْأَوَّلِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنْكُمْ مَا حَالُهُ فَقَالَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اَللَّهِ وَ بَرِئَ مِنْهُ وَ مِنْ دِينِهِ فَهُوَ كَافِرٌ مُرْتَدٌّ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ لِأَنَّ اَلْإِمَامَ مِنَ اَللَّهِ وَ دِينَهُ مِنْ دِينِ اَللَّهِ وَ مَنْ بَرِئَ مِنْ دِينِ اَللَّهِ. فَدَمُهُ مُبَاحٌ فِي تِلْكَ اَلْحَالِ إِلاَّ أَنْ يَرْجِعَ أَوْ يَتُوبَ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِمَّا قَالَ.
۴ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْأَئِمَّةِ فَقَالَ مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنَ اَلْأَحْيَاءِ فَقَدْ أَنْكَرَ اَلْأَمْوَاتَ.
۵ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْمُعَلَّى عَنِ اِبْنِ جُمْهُورٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ قَالَ: سَأَلْتُ اَلشَّيْخَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ۲ عَنِ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنَ اَلْأَحْيَاءِ فَقَدْ أَنْكَرَ اَلْأَمْوَاتَ ۳ .
۶- أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ۴ مِنْ كِتَابِهِ
(۱) . في بعض النسخ «و ذلك هو الخسران المبين».
(۲) . يعني به الصادق عليه السلام كما نصّ عليه في كمال الدين و بعض نسخ الكتاب، و يمكن أن يكون المراد موسى بن جعفر عليهما السلام كما استظهره العلاّمة المجلسيّ رحمه اللّه و عبّر عنه بهذا خوفا ان يرفع ذلك الى الوالى. و في النسخ بدون لفظ «عليه السلام».
(۳) . هذا الخبر ليس في بعض النسخ لكن نقله العلاّمة المجلسيّ عن المؤلّف في البحار.
(۴) . هو عليّ بن الحسن بن فضال المعروف.
۱۳۰قَالَ حَدَّثَنَا اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرٍ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَنْ مَاتَ لاَ يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً۱.
۷- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنِي عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى – وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللّٰهِ
۲
قَالَ يَعْنِي مَنِ اِتَّخَذَ دِينَهُ رَأْيَهُ بِغَيْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّةِ اَلْهُدَى.
۸- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ۳ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: مَنْ أَشْرَكَ مَعَ إِمَامٍ إِمَامَتُهُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ مَنْ لَيْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اَللَّهِ كَانَ مُشْرِكاً.
۹ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَجُلٌ قَالَ لِيَ اِعْرِفِ اَلْآخِرَ مِنَ اَلْأَئِمَّةِ وَ لاَ يَضُرُّكَ أَلاَّ تَعْرِفَ اَلْأَوَّلَ قَالَ فَقَالَ لَعَنَ اَللَّهُ هَذَا فَإِنِّي أُبْغِضُهُ وَ لاَ أَعْرِفُهُ وَ هَلْ عُرِفَ اَلْآخِرُ إِلاَّ بِالْأَوَّلِ ۴ .
۱۰ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ
(۱) . قال في النهاية: «قد تكرّر في الحديث ذكر الجاهليّة و هي الحال التي كانت عليها العرب قبل الإسلام من الجهل باللّه و رسوله و شرايع الدين، و المفاخرة بالأنساب، و الكبر و التجبر و غير ذلك -» انتهى. فالمعنى أنّه مات على ما مات عليه الكفّار من الضلال و الجهل و العمى. و في بعض النسخ «لا يعرف امام زمانه».
(۲) . القصص: ۵۰.
(۳) . في الكافي «عن طلحة بن زيد» بدل «عن بعض رجاله».
(۴) . قال العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه -: قوله «لا أعرفه» أي بالتشيع أو مطلقا، و هو كناية عن عدم التشيع لانهم يعرفون شيعتهم، و يحتمل أن يكون جملة حالية أي أبغضه مع انى لا اعرفه. و قوله «هل عرف» على المعلوم او المجهول استفهام انكارى، و المعنى انه انما يعرف الآخر بنص الأول عليه فكيف يعرف امامة الآخر بدون معرفة الأول و امامته.
۱۳۱عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي وَهْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَيْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
۱
قَالَ فَقَالَ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ أَمَرَهُ بِالزِّنَا وَ شُرْبِ اَلْخَمْرِ أَوْ شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ اَلْمَحَارِمِ فَقُلْتُ لاَ قَالَ فَمَا هَذِهِ اَلْفَاحِشَةُ اَلَّتِي يَدَّعُونَ أَنَّ اَللَّهَ أَمَرَهُمْ بِهَا قُلْتُ اَللَّهُ أَعْلَمُ وَ وَلِيُّهُ قَالَ فَإِنَّ هَذَا فِي أَوْلِيَاءِ أَئِمَّةِ اَلْجَوْرِ اِدَّعَوْا أَنَّ اَللَّهَ أَمَرَهُمْ بِالاِيتِمَامِ بِقَوْمٍ لَمْ يَأْمُرْهُمُ اَللَّهُ بِالاِيتِمَامِ بِهِمْ فَرَدَّ اَللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ أَخْبَرَ أَنَّهُمْ قَدْ قَالُوا عَلَيْهِ اَلْكَذِبَ وَ سَمَّى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَاحِشَةً.
۱۱ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي وَهْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً سَلَامُ اَللهِ عَلَيْهِ ۲عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ
۳
قَالَ فَقَالَ إِنَّ اَلْقُرْآنَ لَهُ ظَاهِرٌ وَ بَاطِنٌ۴ فَجَمِيعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِي اَلْقُرْآنِ فَهُوَ حَرَامٌ عَلَى ظَاهِرِهِ كَمَا هُوَ فِي اَلظَّاهِرِ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ وَ جَمِيعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِي اَلْكِتَابِ فَهُوَ حَلاَلٌ وَ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ ۵ .
۱۲ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَنْدٰاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اَللّٰهِ
۶
قَالَ
(۱) . الأعراف: ۲۷.
(۲) . يعني به موسى بن جعفر عليهما السلام.
(۳) . الأعراف: ۳۱.
(۴) . في الكافي «ان القرآن له ظهر و بطن».
(۵) . الكافي ج ۱ ص ۳۷۴ مع اختلاف ما في آخره.
(۶) . البقرة: ۱۶۰.
۱۳۲هُمْ وَ اَللَّهِ أَوْلِيَاءُ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ اِتَّخَذُوهُمْ أَئِمَّةً دُونَ اَلْإِمَامِ اَلَّذِي جَعَلَهُ اَللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً وَ لِذَلِكَ قَالَ – وَ لَوْ يَرَى اَلَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ أَنَّ اَلْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اَللّٰهَ شَدِيدُ اَلْعَذٰابِ. إِذْ تَبَرَّأَ اَلَّذِينَ اُتُّبِعُوا مِنَ اَلَّذِينَ اِتَّبَعُوا وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبٰابُ. وَ قٰالَ اَلَّذِينَ اِتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَيْهِمْ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِينَ مِنَ اَلنّٰارِ
۱
ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ هُمْ وَ اَللَّهِ يَا جَابِرُ أَئِمَّةُ اَلظُّلْمِ وَ أَشْيَاعُهُمْ ۲ .
۱۳- وَ بِهِ۳ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ اَلسِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي اَلْإِسْلاَمِ دَانَتْ بِوَلاَيَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ۴ لَيْسَ مِنَ اَللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ اَلرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً۵وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي اَلْإِسْلاَمِ دَانَتْ بِوَلاَيَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اَللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ اَلرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا۶ ظَالِمَةً مُسِيئَةً.
۱۴ – وَ بِهِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ اَلْعَبْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنِّي أُخَالِطُ اَلنَّاسَ فَيَكْثُرُ عَجَبِي مِنْ أَقْوَامٍ لاَ يَتَوَلَّوْنَكُمْ وَ يَتَوَلَّوْنَ۷فُلاَناً وَ فُلاَناً لَهُمْ أَمَانَةٌ وَ صِدْقٌ وَ وَفَاءٌ وَ أَقْوَامٍ يَتَوَلَّوْنَكُمْ لَيْسَ لَهُمْ تِلْكَ اَلْأَمَانَةُ وَ لاَ اَلْوَفَاءُ وَ لاَ اَلصِّدْقُ قَالَ فَاسْتَوَى أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَالِساً وَ أَقْبَلَ عَلَيَّ كَالْمُغْضَبِ۸ ثُمَّ قَالَ لاَ دِينَ لِمَنْ دَانَ بِوَلاَيَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اَللَّهِ وَ لاَ عَتْبَ عَلَى
(۱) . البقرة: ۱۶۱ الى ۱۶۳. و قوله «ترى» على قراءة نافع و ابن عامر.
(۲) . في الكافي ج ۱ ص ۳۷۴ و فيه «أئمة الظلمة و أشياعهم».
(۳) . يعني بهذا الاسناد.
(۴) . قوله «فى الإسلام» نعت لرعية أي في ظاهر الإسلام. و قوله «دانت» أي اعتقدت و اتخذها دينا له. و «كل امام جائر» أي أيّ امام جائر.
(۵) . أي بارة محسنة و محرزة و مجتنبة عن المعاصى.
(۶) . كذا، و في الكافي «فى أنفسها» أي لا يتجاوز ظلمهم الى غيرهم.
(۷) . في بعض النسخ «لا يتوالونكم و يتوالون» و المعنى واحد.
(۸) . كذا، و في الكافي «كالغضبان».
۱۳۳مَنْ دَانَ بِوَلاَيَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اَللَّهِ۱ قُلْتُ لاَ دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لاَ عَتْبَ عَلَى هَؤُلاَءِ قَالَ نَعَمْ لاَ دِينَ لِأُولَئِكَ وَ لاَ عَتْبَ عَلَى هَؤُلاَءِ ثُمَّ قَالَ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – اَللّٰهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ
يَعْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ اَلذُّنُوبِ إِلَى نُورِ اَلتَّوْبَةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ لِوَلاَيَتِهِمْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَ – وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيٰاؤُهُمُ اَلطّٰاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ إِلَى اَلظُّلُمٰاتِ
فَأَيُّ نُورٍ يَكُونُ لِلْكَافِرِ فَيَخْرُجُ مِنْهُ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ اَلْإِسْلاَمِ فَلَمَّا تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اَللَّهِ خَرَجُوا بِوَلاَيَتِهِمْ إِيَّاهُمْ مِنْ نُورِ اَلْإِسْلاَمِ إِلَى ظُلُمَاتِ اَلْكُفْرِ فَأَوْجَبَ اَللَّهُ لَهُمُ اَلنَّارَ مَعَ اَلْكُفَّارِ فَقَالَ: أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ
۲
.
۱۵- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَيْسَ مِنَ اَللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً وَ إِنَّ اَللَّهَ يَسْتَحْيِي أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ مِنَ اَللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِي أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً.
۱۶ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَجُلٌ يَتَوَلاَّكُمْ وَ يَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ يُحَلِّلُ حَلاَلَكُمْ وَ يُحَرِّمُ حَرَامَكُمْ وَ يَزْعُمُ أَنَّ اَلْأَمْرَ فِيكُمْ لَمْ يَخْرُجْ مِنْكُمْ إِلَى غَيْرِكُمْ إِلاَّ أَنَّهُ يَقُولُ إِنَّهُمْ قَدِ اِخْتَلَفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ –
(۱) . العتب – بالفتح -: الغضب و الملامة، و – بفتحتين -: الامر الكريه. و لعل المعنى أنّه لاعتب عليهم لان ذلك وقع من جهة عدم مبسوطيّة يد مربّيهم الذي هو من عند اللّه تعالى، و مبسوطية يد من ليس له هذا الشأن. و لا دين لاولئك لانهم يؤيّدون الباطل و ينصرونه، و يخذلون الحق و يتركونه. فصاروا بذلك سببا أصليا لاطفاء نور الحق و اشاعة الباطل، و ترك الناس في تيه الضلال و شناعة الاعمال، و ظلمات العصيان و الطغيان.
(۲) . البقرة: ۲۵۰.
۱۳۴وَ هُمُ اَلْأَئِمَّةُ اَلْقَادَةُ فَإِذَا اِجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ فَقَالُوا هَذَا قُلْنَا هَذَا فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذَا فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
۱۷ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ اَلْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ سَعْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَجُلٌ يَتَوَالَى عَلِيّاً وَ يَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَ يَقُولُ كُلَّ شَيْءٍ يَقُولُ إِلاَّ أَنَّهُ يَقُولُ إِنَّهُمْ قَدِ اِخْتَلَفُوا بَيْنَهُمْ وَ هُمُ اَلْأَئِمَّةُ اَلْقَادَةُ فَلَسْتُ أَدْرِي أَيُّهُمُ اَلْإِمَامُ فَإِذَا اِجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ أَخَذْتُ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ اَلْأَمْرَ فِيهِمْ قَالَ إِنْ مَاتَ هَذَا عَلَى ذَلِكَ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً ثُمَّ قَالَ لِلْقُرْآنِ تَأْوِيلٌ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي اَللَّيْلُ وَ اَلنَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِي اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ فَإِذَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْءٍ مِنْهُ وَقَعَ فَمِنْهُ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ ۱ .
۱۸- وَ أَخْبَرَنَا سَلاَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ زَائِدَةَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
مَنْ دَانَ اَللَّهَ بِغَيْرِ سَمَاعٍ مِنْ عَالِمٍ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اَللَّهُ اَلتَّيْهَ إِلَى اَلْعَنَاءِ۲ وَ مَنِ اِدَّعَى سَمَاعاً۳ مِنْ غَيْرِ اَلْبَابِ اَلَّذِي فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ بِهِ۴ وَ ذَلِكَ اَلْبَابُ هُوَ
(۱) . قال العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه -: لعل المعنى أنّ ما نعلمه من بطون القرآن و تأويلاته لا بد من وقوع كل منها في وقته، فمن ذلك اجتماع الناس على امام واحد في زمان القائم (عليه السّلام) و ليس هذا أو انه، أو أنّه دل القرآن على عدم خلو الزمان من الامام، و لا بد من وقوع ذلك فمنهم من مضى و منهم من يأتي.
(۲) . التيه – بالتاء المثناة الفوقانية، ثمّ الياء المثناة التحتانية، بالكسر و الفتح -: الصلف و الكبر و الضلال و الحيرة، فهو مفعول ثان لالزمه، و «الى العناء» بمعنى مع العناء، أو ضمن الفعل معنى الوصول و نحوه، و في بعض النسخ «الزمه اللّه البتة الى العناء أي قطعا، و يقال بتة و البتة لكل امر لا رجعة فيه.
(۳) . أي على وجه الاذعان و التصديق، أو جوز ذلك السماع و العمل به.
(۴) . المراد شرك الطاعة كما في قوله عزّ و جلّ: «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ»
۱۳۵اَلْأَمِينُ اَلْمَأْمُونُ عَلَى سِرِّ اَللَّهِ اَلْمَكْنُونِ۱.
– حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ عَبْدِ اَلْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَسَنِيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ زَائِدَةَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: مَنْ دَانَ بِغَيْرِ سَمَاعٍ مِنْ صَادِقٍ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ سَوَاءً.
۱۹ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ أَنَّهُ قَالَ: وَصَفْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَجُلاً يَتَوَالَى أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ يَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَ يَقُولُ كُلَّ شَيْءٍ يَقُولُ إِلاَّ أَنَّهُ يَقُولُ إِنَّهُمُ اِخْتَلَفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ هُمُ اَلْأَئِمَّةُ اَلْقَادَةُ وَ لَسْتُ أَدْرِي أَيُّهُمُ اَلْإِمَامُ وَ إِذَا اِجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ أَخَذْنَا بِقَوْلِهِ وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ اَلْأَمْرَ فِيهِمْ رَحِمَهُمُ اَللَّهُ جَمِيعاً فَقَالَ إِنْ مَاتَ هَذَا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُعَاذِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:
مِثْلَهُ.
فليتأمل متأمل من ذوي الألباب و العقول و المعتقدين لولاية الأئمة من أهل البيت عليهم السّلام هذا المنقول عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و عن أبي جعفر الباقر و أبي عبد الله عليهما السّلام فيمن شك في واحد من الأئمة عليهم السّلام أو بات ليلة لا يعرف فيها إمامه و نسبتهم إياه إلى الكفر و النفاق و الشرك و أنه إن مات على ذلك مات ميتة جاهلية نعوذ بالله منها و قولهم إن من أنكر واحدا من الأحياء فقد أنكر الأموات.
و لينظر ناظر بمن يأتم و لا تغويه الأباطيل و الزخارف و يميل به الهوى عن طريق الحق فإن من مال به الهوى هوى و انكسر انكسارا لا انجبار له و ليعلم من يقلد دينه و من يكون سفيره بينه و بين خالقه فإنه واحد و من سواه شياطين مبطلون مغرون فاتنون كما قال الله عز و جل – شَيٰاطِينَ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ
(۱) . أي ليس هو كل من يدّعى الإمامة بل هو العالم المخبر عن الغيوب المكنونة.
۱۳۶ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ غُرُوراً
۱
أعاذنا الله و إخواننا من الزيغ عن الحق و النكوب عن الهدى و الاقتحام في غمرات الضلالة و الردى بإحسانه إنه كٰانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً