یا قدیمَ الاِ حسان بِحَقِّ الحُسَیْن عَجِّل لِولیکَ الفَرَج

غیبت نعمانی

کتاب غیبت نعمانی – باب دوازدهم : نابسامانی وضع شیعه در دوران غیبت و سختی‌ها و ناملایمات

باب – ۱۲ (آنچه از آزمایش و تفرقه که در زمان غیبت دامنگیر شیعه مى‌شود چندان که بر حقیقت امر کسى باقى نمى‌ماند جز همان تعداد اندک که امامان علیهم السّلام آن را وصف فرموده‌اند)

۱ – علىّ بن رئاب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: هنگامى که با امیر المؤمنین علیه السّلام پس از کشته شدن عثمان، بیعت به عمل آمد، بر فراز منبر رفته خطبه‌اى ایراد فرمود که آن را (امام صادق علیه السّلام) ذکر نموده است در آن خطبه مى‌فرماید:

«مردم بدانید که گرفتارى شما (دگربار) به شکل خود در همان روزى که خداوند پیامبر خویش را برانگیخت باز گردید، سوگند به کسى که او را به حقّ برانگیخت حتما آشفته و درهم شوید و بدون شکّ غربال گردید (با فتنه‌ها که به شما بر خورد مى‌کند نیکان از بدان جداسازى مى‌شوند) تا آنکه پائین مرتبۀ شما به بلند پایۀ شما، و بلند پایۀ شما به پائین مرتبۀ شما باز گردد (زیر و رو شوید) و پیشى گیرند البتّه آن مسابقه گیران که عقب ماندند، و عقب مانند آن مسابقه‌کاران که پیشى گرفتند. به خدا سوگند هیچ نشانه‌اى را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغى بر زبان نرانده‌ام، و من را از این مقام و چنین روز آگاه

۲۸۹

ساخته بودند».

۲ – معمّر بن خلاّد گوید: شنیدم امام رضا علیه السّلام (این آیه را تلاوت) مى‌فرمود: «آیا مردم پنداشته‌اند که تنها به اینکه بگویند ایمان آوردیم رها مى‌شوند و ایشان مورد آزمایش قرار نخواهند گرفت» سپس به من فرمود آزمایش چیست‌؟ عرض کردم:

فدایت شوم آنچه به نظر ما مى‌رسد عبارت از گرفتارى در دین است پس فرمود: گرفتار و مبتلا مى‌شوند همچنان که طلا گرفتار (بوتۀ آزمایش) مى‌شود سپس فرمود: خالص مى‌شوند همچنان که طلا (پس از رفتن در بوتۀ آزمایش و کوره) خالص مى‌شود».

۳ – سلیمان بن صالح در حدیثى که سند آن را به امام باقر علیه السّلام مى‌رساند روایت کرده که آن حضرت فرمود: «دلهاى مردانى از شما از این سخنتان روى درهم مى‌کشد [پس (سعى کنید اوّل) اندکى از آن را در اختیارشان قرار دهید] پس چنانچه شخص بدان اقرار نمود افزونش سازید و هر که انکار کرد پس رهایش کنید، همانا ناگزیر است که فتنه‌اى پیش آید که در آن همۀ یاران یک دل و نزدیکان از پاى درآیند چندان که افراد موشکاف [و محافظه‌کار] نیز در آن از پاى در آیند تا آنجا که کسى بر جاى نماند مگر ما و شیعیان ما».

۲۹۰
۴ – عبد اللّٰه بن حمّاد به سال ۲۲۹ به واسطۀ مردى، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که یکى از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض کرد: فدایت گردم، به خدا قسم من شما و هر کس دوستدار شماست دوست مى‌دارم اى سرورم چقدر شیعۀ شما زیادست، حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟ عرض کرد: بسیار زیاد، حضرت فرمود: مى‌توانى آنان را بشمارى‌؟ عرض کرد: تعدادشان بیشتر از اینها است، پس امام صادق علیه السّلام فرمود:

آگاه باش هر گاه آن عدّۀ وصف شده که سیصد و ده نفر و اندى هستند شمارشان کامل شود، آنگاه چنان که شما مى‌خواهید خواهد شد، لکن شیعۀ ما کسى است که صدایش از حدّ گوش خودش نمى‌گذرد و نیز کینه و ناراحتى درونش از حدّ پیکر او تجاوز نمى‌کند، و ما را آشکار نمى‌ستاید و با دشمنان ما نمى‌ستیزد، و با عیبجویان ما هم‌نشینى نمى‌کند، و با بدگویان ما هم سخن نمى‌شود و آنان را که با ما دشمن هستند دوست نمى‌دارد و با دوستان ما دشمنى نمى‌ورزد؛ عرض کردم پس چه کنم با این شیعۀ گوناگون که گویند ما بر طریق تشیّع هستیم‌؟ فرمود: اینان خود گرفتار جدائى و آزمایش خواهند گشت و تبدیل و جابجائى در میانشان رخ خواهد داد و به قحطى و کمبود که نابودشان سازد (مبتلا شوند) و شمشیرى که خونشان بریزد و اختلافاتى بهم رسد که پراکنده‌شان کند.

۲۹۱

همانا شیعۀ ما کسى است که همچون سگان پارس نکند و همانند کلاغ حرص نورزد و نزد مردم به گدائى دست نیازد اگر چه از گرسنگى بمیرد، عرض کردم: فدایت شوم چنین افرادى را که بدین صفت موصوف‌اند در کجا جستجو کنم‌؟ فرمود: آنان را در گوشه و کنار زمین بجوى، آنان کسانى هستند که زندگى سبکى دارند و خانه بدوش هستند که اگر حاضر باشند شناخته نمى‌شوند و اگر از نظرها پنهان شوند کسى متوجّه آنان نمى‌گردد و اگر بیمار شوند عیادت نمى‌شوند و اگر خواستگارى کنند با آنان ازدواج نشود، و اگر وفات یابند بر جنازۀ آنان کسى حضور نیابد، آنان کسانى‌اند که در اموالشان با یک دیگر مواسات مى‌کنند و در آرامگاه خود با یک دیگر دیدار و ملاقات دارند و خواسته‌هایشان با یک دیگر برخورد و اختلاف پیدا نمى‌کند هر چند از شهرهاى گوناگون باشند».

۵ – مهزم اسدى از امام صادق علیه السّلام همانند حدیث قبل را روایت کرده جز اینکه در آن این جملات را افزوده است که: «و اگر مؤمنى را ببینند او را بزرگ مى‌دارند و اگر منافقى را ببینند از او دورى مى‌جویند و به هنگام مرگ بیتابى نمى‌کنند و در آرامگاه خویش با یک دیگر دیدار مى‌نمایند – سپس ادامۀ حدیث را نقل مى‌کند».

۲۹۲
۶ – ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «به همراه قائم علیه السّلام از عرب تعداد ناچیزى خواهد بود. به آن حضرت عرض شد: همانا از عرب کسانى که این امر را توصیف مى‌کنند فراوانند، فرمود: مردم ناگزیرند از اینکه مورد امتحان و پاکسازى و جداسازى و بوجارى و غربال شدن قرار گیرند و در آیندۀ نزدیک مردم بسیارى از غربال خارج خواهند شد».

۷ – عبد اللّٰه بن أبى یعفور از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که از آن حضرت شنیده است که مى‌فرماید: «واى بر سرکشان عرب از شرّى که در پیش است، عرض کردم:

فدایت گردم از عرب چه تعداد با قائم همراه‌اند؟ فرمود: تعداد اندکى، پس عرض کردم:

به خدا قسم از عرب کسانى که این امر را وصف مى‌کنند (قائل به این امر باشند) بسى فراوانند، پس آن حضرت فرمود: ناگزیر مردم باید مورد آزمایش و امتحان قرار گیرند و غربال معنوى شوند که در این صورت بیشتر نخاله از غربال خارج مى‌گردند».

همچنین آن را (حدیث یاد شده را) با آوردن الفاظش محمّد بن یعقوب کلینىّ از طریقى

۲۹۳

دیگر از عبد اللّٰه بن ابی یعفور از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که او گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم – و همانند حدیث قبل را ذکر کرده است –

۸ – ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السّلام شنیدم مى‌فرمود: «به خدا سوگند حتما از یک دیگر باز شناخته مى‌شوید، به خدا قسم حتما باید مورد پاکسازى قرار گیرید، به خدا قسم حتما بوجارى و غربال خواهید شد همان گونه که «زؤان» (دانۀ کوچکى است که در میان گندمها مى‌روید) از گندم غربال مى‌شود».

۹ – از عمیرۀ بنت نفیل روایت شده است که گفت: شنیدم حسین بن علىّ علیهما السّلام مى‌فرماید: «آن امر که شما انتظارش را مى‌کشید واقع نخواهد شد تا اینکه پاره‌اى از شما از دیگرى بیزارى جوید و بعضى از شما در روى دیگرى آب دهان اندازد و پاره‌اى از شما بر کفر دیگرى شهادت دهد و پاره‌اى از شما عدّه دیگر را نفرین و لعن کند، پس به آن حضرت عرض کردم: خیرى در این چنین زمان نیست، پس حسین علیه السّلام فرمود: تمامى خیر در همان زمان است، قائم ما قیام مى‌کند و همۀ اینها را از بین مى‌برد».

۲۹۴
۱۰ – عبد اللّٰه بن جبله به واسطۀ یکى از رجال خود از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «آن امر واقع نخواهد شد تا اینکه پاره‌اى از شما در روى بعض دیگر آب دهان اندازد و تا اینکه پاره‌اى از شما دیگرى را لعن کند و تا اینکه گروهى از شما گروه دیگر را دروغگو بنامد».

۱۱ – از مالک بن ضمره روایت شده که گفت: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «اى مالک ابن ضمره چگونه خواهى بود وقتى که شیعیان این چنین اختلاف کنند – و انگشتان خویش را در هم نموده بعضى را در میان بعضى دیگر فرو برد – پس عرض کردم: اى امیر المؤمنین در چنان حال اثرى از خیر نخواهد بود، آن حضرت فرمود: تمامى خیر در آن هنگام است.

اى مالک بن ضمره بدان هنگام قائم ما به پا خواهد خاست و هفتاد مرد را که بر خدا و رسول او صلّى اللّٰه علیه و آله دروغ مى‌بندند پیش مى‌کشد (فرا مى‌خواند) و آنان را مى‌کشد سپس خداوند ایشان را جملگى بر امرى واحد گرد مى‌آورد (متّفق مى‌سازد)».

۲۹۵
۱۲ – ابراهیم بن عمر یمانى به واسطۀ مردى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «اى شیعۀ آل محمّد، حتما باید مورد پاکسازى قرار گیرید همچون پالودن و برطرف شدن سرمه از چشم، که صاحب چشم مى‌داند چه وقتى سرمه در چشمش جاى مى‌گیرد ولى نمى‌داند چه زمانى از آن بیرون مى‌شود و به همین گونه است حال مرد که بر طریق امر ما (امامت) صبح مى‌کند (روز را آغاز مى‌کند) و بعد روز را شب مى‌کند و (بعد) در حالى که از آن خارج شده شب را به صبح مى‌برد» (یعنى بامداد مسلمان است و شامگاه کافر و بالعکس).

۱۳ – مهزم بن أبى بردۀ اسدى و دیگران از امام صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند بدون تردید بسان درهم شکستن آبگینه درهم خواهید شکست البتّه آن شیشه به صورت اوّلیه باز گردانده شود (آن را ذوب کرده از نو بسازند) و بدان صورت [چنان که بوده] باز مى‌گردد (قابل ترمیم و باز یافتن شکل نخستین خود است) به خدا سوگند حتما درهم خواهید شکست همچون شکستن سفال (گل پخته)، همانا سفال البتّه مى‌شکند ولى (بدان صورت نخستین) چنان که بوده است باز نمى‌گردد (قابل ترمیم نیست) [و] به خدا قسم حتما غربال خواهید شد [و] سوگند به

۲۹۶

خدا بدون شکّ از یک دیگر باز شناخته خواهید شد [و] به خدا قسم پاکسازى خواهید گشت تا جایى که از شما جز اندکى باقى نماند و (در این حال حرکتى حاکى از بى‌اعتنائى به مردم به دست خود داده) کف دست خویش را به یک سو برگرداند».

پس شما اى جماعت شیعه بدین احادیث روایت شده از امیر المؤمنین علیه السّلام و آنان که از امامان علیهم السّلام پس از او بودند (امامان پس از او) ژرف‌بینانه بنگرید و از آنچه شما را برحذر داشته‌اند دورى کنید و نسبت به آنچه از ناحیۀ آنان رسیده با تأمّل کافى بیندیشید و در آن تفکّر کنید چنان تفکّرى که توأم با دقّت کامل و تحقیق باشد، که در جلوگیرى (از شکّ و کجروى و گمراهى) چیزى رساتر از گفتار ایشان وجود ندارد که: «همانا مرد صبح مى‌کند بر طریق امامت ما، و شب مى‌کند در حالى که از آن بیرون رفته است و شب مى‌کند بر طریقۀ امر ما و صبح مى‌کند در حالى که از آن رویّه خارج شده است» آیا این گفتار دلیل خارج شدن (گروهى) با وجود روشنى راه، از آئین امامت و رها کردن آنچه در بارۀ امامت معتقد بودند نیست‌؟!.

و در فرمایش آن حضرت علیه السّلام که مى‌فرماید: «به خدا سوگند همانند شکستن شیشه درهم خواهید شکست و البتّه شیشه (به صورت اوّلیه) بازگردانده شود پس بدان صورت [چنان که بوده] باز مى‌گردد، سوگند به خدا بدون تردید حتما بسان شکستن سفال درهم خواهید شکست و همانا سفال البتّه مى‌شکند ولى چنان که بوده است دوباره

۲۹۷

باز نمى‌گردد» پس آن را مثال مى‌زند براى کسى که بر مذهب امامیّه باشد و بعد با فتنه‌اى که او را عارض مى‌شود از آن طریق روى گرداند، سپس با نظر لطفى از سوى خداوند سعادت و نیکبختى او را در مى‌یابد پس تاریکى آنچه در آن داخل شده و صفا و پاکى رویّه‌اى که از آن خارج گردیده براى او روشن مى‌شود و قبل از مرگ با توبه و بازگشت، به طرف حقّ مى‌شتابد و خداوند نیز توبۀ او را خواهد پذیرفت و وى را به حال نخستین که راه یافته بود باز مى‌گرداند همچون شیشه که پس از شکسته‌شدنش بدان صورت که قبلا بوده است باز مى‌گردد. و نیز این مثلى است براى کسى که بر این امر معتقد بوده و بعد از آن خارج شود و همچنان در بدبختى عمر او به سرانجام مى‌رسد که مرگ گریبانش را مى‌گیرد و او همچنان بر اعتقاد خویش است، بدون اینکه از آن توبه کرده یا به سوى حقّ باز گردیده باشد پس او به مثل همچون آن سفال است که شکسته مى‌شود و به حال نخستین خود باز نمى‌گردد، زیرا پس از مرگ و در حال جان دادن براى او توبه‌اى نیست، از خداوند پایدارى بر آنچه را که بدان بر ما منّت نهاده خواستاریم و از او مى‌خواهیم که بر احسان خویش بیفزاید که ما از آن او و از اوئیم.

۱۴ – ابراهیم بن هلال گوید: «به أبى الحسن (امام رضا) علیه السّلام عرض کردم: فدایت

۲۹۸

گردم پدرم بر اعتقاد به این امر از دنیا رفت و من نیز به سنّ و سالى رسیده‌ام که مى‌بینى، من مى‌میرم و تو خبرى به من نمى‌دهى‌؟ فرمود: اى ابا اسحاق تو نیز شتاب مى‌کنى‌؟ عرض کردم: بلى به خدا قسم شتاب مى‌کنم و چرا نباید شتاب کنم در حالى که (سنّ من بالا رفته و) من از سنّ و سال بدان پایه رسیده‌ام که خود مى‌بینى، فرمود: اى ابا اسحاق آن امر واقع نخواهد شد تا اینکه از یک دیگر باز شناخته شوید و پاکسازى گردید تا اینکه باقى نماند از شما جز تعدادى هر چه کمتر، سپس کف دست خود را (به نشانۀ بى‌اعتنائى) برگردانید».

۱۵ – صفوان بن یحیى گوید: امام رضا علیه السّلام فرمود: آنچه شما چشمان خود را به سویش مى‌دارید (منتظر و چشم به راه آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینکه پاکسازى و جداسازى شوید و تا اینکه نماند از شما مگر هر چه کمتر و کمتر».

۱۶ – محمّد بن منصور صیقل از پدر خود روایت کرده که گوید: «بر امام باقر علیه السّلام وارد شدم و جماعتى نزد او بودند پس در آن میان که ما با یک دیگر سخن مى‌گفتیم و آن حضرت روى به یکى از یاران خود داشت، ناگاه رو به ما کرده فرمود: شما در مورد چه چیز سخن مى‌گوئید؟ هیهات! هیهات! آنچه گردنهاى خود را به سویش مى‌کشید

۲۹۹

(منتظر آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینکه پاکسازى شوید، [هیهات] و آنچه گردنهاى خویش را به سوى آن مى‌کشید واقع نمى‌گردد تا اینکه باز شناخته و از یک دیگر جدا شوید و آنچه گردن‌هاى خود را به سویش مى‌کشید واقع نخواهد شد تا این که غربال شوید، و آنچه گردنهاى خویش را به جانب آن مى‌کشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدى، و آنچه به جانبش گردنهاى خود را مى‌کشید واقع نخواهد شد تا کسى که اهل نگون بختى است به سیه‌روزى، و آنکه اهل سعادت است به نیکبختى رسد».

باز محمّد بن منصور از پدر خود روایت کرده که گفت: من و حارث بن مغیره با گروهى از شیعیان نزد امام باقر علیه السّلام بودیم و آن حضرت سخن ما را مى‌شنید، گوید: و همانند حدیث پیش را ذکر نمود جز اینکه، در هر بار مى‌فرمود: نه به خدا سوگند آنچه چشمهاى خویش را به سویش دوخته‌اید نخواهد شد تا… – یعنى با قسم -».

۱۷ – اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «بسان زنبور عسل در میان پرندگان باشید، در میان پرندگان پرنده‌اى نیست مگر اینکه زنبور عسل را ناتوان و کوچک مى‌شمارد، اگر پرندگان مى‌دانستند در تهیگاه‌هاى (اندرون)

۳۰۰

آن چه برکتى نهفته است هرگز با او چنان رفتارى نمى‌کردند (یعنى او را رها نکرده و آزاد نمى‌گذاشتند)، با مردم به زبانها و جسم‌هاى خویش آمیزش داشته باشید (یعنى حشر و نشر زبانى و جسمانى) ولى با دلهاى خویش و رفتارتان از آنان دورى کنید، قسم به آنکه جان من به دست اوست آنچه را دوست مى‌دارید نخواهید دید تا اینکه پاره‌اى از شما در روى دیگرى آب دهان اندازد و تا جایى که بعضى از شما عدّۀ دیگر را دروغگویان بنامد و تا آنجا که از شما – یا شاید فرموده باشد از شیعۀ من – باقى نماند مگر (عدّه‌اى ناچیز) همچون بى‌مقدارى سرمه در چشم و نمک در غذا، اکنون براى شما مثالى مى‌زنم و آن عبارت از مثل مردى است که داراى گندمى باشد پس آن را پاک نموده و در خانه‌اى ریخته باشد و آن را به امید خدا در آنجا رها کرده باشد، بعد به سر گندم خود باز گردد و ناگاه ببیند و در آن کرم افتاده است، پس آن را بیرون آورده پاک نماید، سپس آن را بدان خانه باز گردانیده و آن را رها نموده، مدّتى در آنجا بماند باز نزد آن برگشته و ببیند که دیگر بار تعدادى کرم به آن رسیده است، پس آن را خارج ساخته و تمیز و پاک نموده (به محلّ اوّل) باز گردانیده باشد و پیوسته این کار همچنان تکرار شود تا اینکه از آن مشتى همچون گندم خالص یک بته از خوشۀ گندم که کرم نتوانسته هیچ آسیبى به آن برساند باقى بماند، شما نیز همین گونه مورد جداسازى قرار مى‌گیرید تا اینکه از شما باقى نماند مگر جماعتى که فتنه‌ها به آن زیانى نمى‌رساند».

۳۰۱

از ابی کهمس و دیگران روایت شده و او حدیث را به امیر المؤمنین علیه السّلام رسانیده و همانند حدیث سابق الذّکر را نقل مى‌کند، و این حدیث در آغاز همین کتاب آمده بود.

۱۸ – ابو بصیر گوید: ابو جعفر محمّد بن علىّ الباقر علیهما السّلام فرمود: همانا مثل شیعه مثل اندر است (یعنى محلّى که خوشه‌هاى گندم را براى کوبیدن روى هم مى‌نهند و خرمنگاه گویند، و یا محلّى که در آن گندم انبار مى‌کنند) پس آن گندم را (کرم یا آفتى) گندمخوار بهم رسد و از آن آفت پاک کرده شود و باز آفتى خورنده به آن برسد و از آن آفت نیز پاک شود تا اینکه از آن مقدارى بماند که کرم آفت نتواند به آن زیانى وارد کند، شیعه ما نیز چنین‌اند، از یک دیگر جداسازى و پاکسازى مى‌گردند، تا اینکه جماعتى از آنان باقى بماند که فتنه‌ها هیچ آسیبى بدیشان نمى‌رساند».

۱۹ – فضل بن ابی قرّۀ تفلیسىّ از امام صادق علیه السّلام روایت کرده و آن حضرت از پدر خویش (امام باقر علیه السّلام) روایت فرموده که آن حضرت فرمود: «مؤمنان گرفتار خواهند شد و خداوند در آن حال ایشان را مورد جداسازى از یک دیگر و بازشناسى قرار

۳۰۲

مى‌دهد، همانا خدا هرگز مؤمنان را از بلاى دنیا و تلخکامى‌هاى آن در امان نداشته است، بلکه آنان را در این جهان از کورى در آخرت از سیه‌روزى در امان داشته، سپس فرمود علىّ بن الحسین علیهما السّلام کشته‌شدگان خود (اجساد کشتگان خانواده‌اش را که در روز عاشورا به شهادت رسیدند) بعضى را بر روى بعضى دیگر مى‌گذاشت و مى‌فرمود:

کشتگان ما [همچون] کشتگان پیامبران هستند».

۲۰ – علىّ بن أبی حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «اگر قائم علیه السّلام قیام کند، مردم او را انکار خواهند کرد، زیرا او به صورت جوانى رشید به سوى ایشان باز خواهد گشت. هیچ کس بر اعتقاد به او پایدار نخواهد ماند مگر مؤمنى که خداوند در عالم ذرّ نخستین از او پیمان گرفته باشد».

و در این حدیث براى کسى که به دیدۀ اعتبار مى‌نگرد عبرتى است و نیز یادآورى است براى کسى که یادآور (اهل یادآورى و بیدار شدن) و اهل بینش است، و آن عبارت از فرمایش آن حضرت است که: «او نزد ایشان خروج مى‌کند به صورت جوانى رشید و بر امر او کسى پابرجا نمى‌ماند جز مؤمنى که خداوند در عالم ذرّ نخستین از او پیمان

۳۰۳

گرفته باشد»، آیا این گفته جز بر آن دلالت دارد که مردم این مدت از عمر را دور و بعید مى‌انگارند و سر رسیدن زمان ظهور آن حضرت در نظرشان طولانى مى‌نماید و عقب افتادنش را انکار دارند و از او نومید مى‌شوند پس به راست و چپ پر مى‌کشند همان گونه که امامان علیهم السّلام فرموده‌اند، مذاهب گوناگون آنها را از یک دیگر جدا مى‌کند و راههاى گوناگون فتنه‌ها بر ایشان چنددستگى و شعبه‌ها پدید مى‌آورد و از طریق سخن فریب خوردگان به درخشندگیهاى (دروغین) سراب فریفته مى‌شوند و چون او براى آنان پس از سالهائى آشکار گردد که در موارد نظیر آن براى کسى که عمرش بدان پایه برسد پیرى و کهولت و خمیدگى پشت و بروز سستى در توانائى جسمى را ایجاب مى‌کند (مع الوصف آن حضرت) به صورت جوانى رشید و میان‌سال خارج گردد هر که در دلش بیمارى (سستى و انحراف) وجود دارد او را انکار خواهد کرد و هر کس که خداوند از پیش به واسطۀ آنچه که او را به آن توفیق بخشیده و آگاهى از حال آن حضرت را که از پیش به او داده برایش نیکى خواسته است و او را بدین روایات از گفتۀ امامان راستگو علیهم السّلام دسترسى قرار داده و او نیز آن را تصدیق نموده و بدان عمل کرده است، و او از پیش مى‌دانسته است آنچه را که از امر خداوند تدبیر او پیش مى‌آید، پس بدون شکّ و تردید و سرگردانى در انتظار آن به سر مى‌برد، به سخنان بیهودۀ ابلیس و پیروان او گول نمى‌خورد (و همچنان بر اعتقاد به آن حضرت پابرجا خواهد ماند) شکر خداى را که ما را از آن جمله قرار داد که در حقّشان نیکى روا داشته و به آنان نعمت

۳۰۴

بخشیده و آنان را از دانش بدان پایه رسانیده که دیگران بدان نرسیده‌اند که این منّتى است لازم و موهبتى است مخصوص، سپاسى که شایستۀ نعمتهاى او باشد و حقّ خداوندیش را ادا کند.


متن عربی:باب ۱۲ ما يلحق الشيعة من التمحيص و التفرق و التشتت عند الغيبة حتى لا يبقى على حقيقة الأمر إلا الأقل الذي وصفه الأئمة عليهم السّلام

۱ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ يَعْقُوبَ اَلسَّرَّاجِ‌ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌:

لَمَّا بُويِعَ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَعْدَ مَقْتَلِ عُثْمَانَ‌ صَعِدَ اَلْمِنْبَرَ وَ خَطَبَ خُطْبَةً ذَكَرَهَا۲يَقُولُ فِيهَا أَلاَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌۳ وَ اَلَّذِي
(۱) . في بعض النسخ «نسبهم اياهم».
(۲) . الضمير في «ذكر» لابى عبد اللّه عليه السلام.
(۳) . أي ابتلاءكم و اختباركم قد عادت، فإنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و آله قد بعث في زمان ألف الناس بالباطل و جروا عليه، و نشئوا فيه من عبادة الأصنام و عادات الجاهلية، ثمّ الناس بعد الرسول «صلّى اللّه عليه و آله» رجعوا عن الدين القهقرى الى سنن الكفر و نسوا سنن النبيّ «صلّى اللّه عليه و آله» و ألفوا البدع و الاهواء، فلما أراد أمير المؤمنين عليه السلام ردهم الى الحق قامت الحروب و عظمت الخطوب، فعاد الزمان كما كان قبل البعثة مثل ما كان في قصة صلاة التراويح و غيرها.

۲۰۲بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلاَكُمْ وَ أَعْلاَكُمْ أَسْفَلَكُمْ‌۱ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا۲ وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اَللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَسْمَةً‌۳ وَ لاَ كَذَبْتُ كَذِبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا اَلْمَقَامِ وَ هَذَا اَلْيَوْمِ‌.

۲ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلاَّدٍ قَالَ‌: سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ الم أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ‌
۴
ثُمَّ قَالَ لِي مَا اَلْفِتْنَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اَلَّذِي عِنْدَنَا أَنَّ اَلْفِتْنَةَ فِي اَلدِّينِ‌۵ فَقَالَ يُفْتَنُونَ كَمَا يُفْتَنُ اَلذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ يُخْلَصُونَ كَمَا يُخْلَصُ اَلذَّهَبُ‌.

۳- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صَالِحٍ‌ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ قَالَ‌: إِنَّ حَدِيثَكُمْ هَذَا لَتَشْمَئِزُّ مِنْهُ قُلُوبُ اَلرِّجَالِ فَانْبِذُوهُ إِلَيْهِمْ نَبْذاً فَمَنْ أَقَرَّ بِهِ فَزِيدُوهُ وَ مَنْ أَنْكَرَ فَذَرُوهُ إِنَّهُ لاَ بُدَّ مِنْ أَنْ تَكُونَ فِتْنَةٌ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِيجَةٍ حَتَّى يَسْقُطَ فِيهَا مَنْ يَشُقُّ اَلشَّعْرَةَ بِشَعْرَتَيْنِ‌۶ حَتَّى لاَ يَبْقَى إِلاَّ
(۱) . بلبلة الصدر وسواسه، و البلابل هي الهموم و الاحزان، و لعله أشار عليه السلام الى تشتت الآراء عند قتال أهل القبلة في وقعة الجمل و صفين. و الغربلة أيضا كناية عن الاختبار، و المعنى أنكم لتميزن بالفتن التي ترد عليكم حتّى يتميز خياركم من شراركم.
(۲) . في الكافي «و ليسبق سباقون كانوا قصروا».
(۳) . أي ما سترت علامة. و في بعض النسخ «بالشين» أي كلمة.
(۴) . سورة العنكبوت: ۲، و قال البيضاوى أحسبوا تركهم غير مفتونين لقولهم آمنا، بل يمتحنهم اللّه بمشاق التكاليف كالمهاجرة و المجاهدة، و رفض الشهوات، و وظائف الطاعات، و أنواع المصائب في الانفس و الأموال، ليميز المخلص من المنافق، و الثابت في الدين من المضطرب فيه.
(۵) . أي احداث بدعة أو شبهة تدعو الى الخروج عن الدين.
(۶) . بطانة الرجل: دخلاؤه، و بطانة الإنسان: خاصته. و شق الشعرة – بفتح المعجمة – كناية شائعة بين العرب و الفرس عن كمال الدقة في الأمور.

۲۰۳نَحْنُ وَ شِيعَتُنَا.

۴ – حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ عَنْ رَجُلٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي وَ اَللَّهِ أُحِبُّكَ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّكَ يَا سَيِّدِي مَا أَكْثَرَ شِيعَتُكُمْ‌ فَقَالَ لَهُ اُذْكُرْهُمْ فَقَالَ كَثِيرٌ فَقَالَ تُحْصِيهِمْ فَقَالَ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَمَا لَوْ كَمُلَتِ اَلْعِدَّةُ اَلْمَوْصُوفَةُ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ كَانَ اَلَّذِي تُرِيدُونَ وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ لاَ يَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ وَ لاَ شَحْنَاؤُهُ بَدَنَهُ‌۱ وَ لاَ يَمْدَحُ بِنَا مُعْلِناً۲ وَ لاَ يُخَاصِمُ بِنَا قَالِياً۳ وَ لاَ يُجَالِسُ لَنَا عَائِباً وَ لاَ يُحْدِثُ لَنَا ثَالِباً۴ وَ لاَ يُحِبُّ لَنَا مُبْغِضاً وَ لاَ يُبْغِضُ لَنَا مُحِبّاً فَقُلْتُ فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِهَذِهِ اَلشِّيعَةِ‌ اَلْمُخْتَلِفَةِ اَلَّذِينَ يَقُولُونَ إِنَّهُمْ يَتَشَيَّعُونَ فَقَالَ فِيهِمُ اَلتَّمْيِيزُ وَ فِيهِمُ اَلتَّمْحِيصُ وَ فِيهِمُ اَلتَّبْدِيلُ يَأْتِي عَلَيْهِمْ سِنُونَ تُفْنِيهِمْ وَ سَيْفٌ يَقْتُلُهُمْ وَ اِخْتِلاَفٌ يُبَدِّدُهُمْ‌۵إِنَّمَا شِيعَتُنَا مَنْ لاَ يَهِرُّ هَرِيرَ اَلْكَلْبِ وَ لاَ يَطْمَعُ طَمَعَ اَلْغُرَابِ وَ لاَ يَسْأَلُ اَلنَّاسَ بِكَفِّهِ وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَيْنَ أَطْلُبُ هَؤُلاَءِ اَلْمَوْصُوفِينَ بِهَذِهِ اَلصِّفَةِ فَقَالَ اُطْلُبْهُمْ فِي أَطْرَافِ اَلْأَرْضِ أُولَئِكَ اَلْخَفِيضُ عَيْشُهُمُ‌۶ اَلْمُنْتَقِلَةُ دَارُهُمْ اَلَّذِينَ إِنْ شَهِدُوا لَمْ يُعْرَفُوا وَ إِنْ غَابُوا لَمْ يُفْتَقَدُوا وَ إِنْ مَرِضُوا لَمْ يُعَادُوا –
(۱) . الشحناء: الحقد. أى لا يضر شحناؤه غيره و لا يتجاوز نفسه.
(۲) . في بعض النسخ «عاليا» يعنى ظاهرا.
(۳) . أي مبغضا و القلاء: البغض. و في بعض النسخ «لا يخاصم بنا واليا».
(۴) . الثالب فاعل من الثلب، و ثلبه ثلبا أي عابه أو اغتابه أو سبه، أي لا يتحدث مع الساب لنا.
(۵) . في بعض النسخ «يبيدهم» أي يهلكهم.
(۶) . أي كانوا سهل المئونة، من الخفض أي الدعة و السكون.

۲۰۴وَ إِنْ خَطَبُوا لَمْ يُزَوَّجُوا وَ إِنْ مَاتُوا لَمْ يُشْهَدُوا أُولَئِكَ اَلَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ يَتَوَاسَوْنَ وَ فِي قُبُورِهِمْ يَتَزَاوَرُونَ وَ لاَ تَخْتَلِفُ أَهْوَاؤُهُمْ وَ إِنِ اِخْتَلَفَتْ بِهِمُ اَلْبُلْدَانُ‌.

۵ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْكُوفِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيُّ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ اَلْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِيهِ مِهْزَمٍ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ بِمِثْلِهِ إِلاَّ أَنَّهُ زَادَ فِيهِ‌: وَ إِنْ رَأَوْا مُؤْمِناً أَكْرَمُوهُ وَ إِنْ رَأَوْا مُنَافِقاً هَجَرُوهُ وَ عِنْدَ اَلْمَوْتِ لاَ يَجْزَعُونَ وَ فِي قُبُورِهِمْ يَتَزَاوَرُونَ ثُمَّ تَمَامَ اَلْحَدِيثِ‌.

۶ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ اَلْجُعْفِيُّ أَبُو اَلْحَسَنِ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: مَعَ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ مِنَ اَلْعَرَبِ‌ شَيْ‌ءٌ يَسِيرٌ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ مَنْ يَصِفُ هَذَا اَلْأَمْرَ مِنْهُمْ لَكَثِيرٌ قَالَ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا۱ وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ سَيَخْرُجُ مِنَ اَلْغِرْبَالِ خَلْقٌ كَثِيرٌ .

۷ – وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيُّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادِ عَنْ أَبِي اَلْمَغْرَاءِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ‌: وَيْلٌ لِطُغَاةِ اَلْعَرَبِ‌ مِنْ شَرٍّ قَدِ اِقْتَرَبَ‌۲ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ مَعَ اَلْقَائِمِ‌ مِنَ اَلْعَرَبِ‌ قَالَ شَيْ‌ءٌ يَسِيرٌ فَقُلْتُ وَ اَللَّهِ إِنَّ مَنْ يَصِفُ هَذَا اَلْأَمْرَ مِنْهُمْ لَكَثِيرٌ۳ –
(۱) . محص الذهب: أخلصه ممّا يشوبه، و التمحيص: الاختبار و الابتلاء.
(۲) . الطغاة – بالضم – جمع الطاغى و هو الذي تجاوز الحدّ في العصيان، و لعل المراد ائمة الجور، و في الكافي «من أمر قد اقترب» و لعله أراد ظهور القائم عليه السلام؛ أو الفتن الحادثة قبل قيامه عليه السلام. و يؤيد الثاني ما جاء في المتن من قوله «من شر قد اقترب».
(۳) . أي من يدّعى الاعتقاد بامامة الأئمّة عليهم السلام و يظهره.

۲۰۵فَقَالَ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ يَخْرُجُ مِنَ اَلْغِرْبَالِ خَلْقٌ كَثِيرٌ۱ .

وَ حَدَّثَنَا بِذَلِكَ أَيْضاً بِلَفْظِهِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ اَلْأَنْبَارِيِّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌۲ عَنْ أَبِي اَلْمَغْرَاءِ‌ عَنِ اِبْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ‌: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ‌.

۸- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ اَلْعَبَّاسِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زِيَادٍ۳ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: وَ اَللَّهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ اَللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَ اَللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ كَمَا يُغَرْبَلُ اَلزُّؤَانُ مِنَ اَلْقَمْحِ‌۴.

۹ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ‌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌ عَنْ مِسْكِينٍ اَلرِّحَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي اَلْمُغِيرَةِ عَنْ عَمِيرَةَ بِنْتِ نُفَيْلٍ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌۵
(۱) . قال العلاّمة المجلسيّ – رحمه اللّه -: هذا الكلام يدلّ على أن الغربال المشبه به هو الذي يخرج الردى و يبقى الجيد في الغربال. و حاصله أن في الفتن الحادثة قبل قيام القائم عليه السلام يرتد أكثر العرب عن الدين – انتهى. أقول: الظاهر أنّه أراد من الغربلة التذرية و التنقية و ما يقال له بالفارسية «بوجارى».
(۲) . الظاهر كونه الحسن بن عليّ بن فضال التيملى، فما في بعض نسخ الكافي من «الحسين بن على» تصحيف.
(۳) . هو الحسن بن عليّ الوشاء المعروف يروى عنه أحمد بن محمّد بن عيسى الأشعريّ و كلاهما من وجوه الشيعة، و ما في بعض النسخ و البحار من محمّد بن أحمد، أو الحسين ابن عليّ بن زياد تصحيف.
(۴) . الزؤان: هو ما ينبت غالبا بين الحنطة، و حبّه يشبه حبها الا أنّه أصغر و إذا أكل يجلب النوم. و القمح: البر و هو حبّ معروف يطحن و يتخذ منه الخبز.
(۵) . في بعض النسخ هنا و ما يأتي «الحسن بن عليّ عليهما السلام».

۲۰۶يَقُولُ‌: لاَ يَكُونُ اَلْأَمْرُ اَلَّذِي تَنْتَظِرُونَهُ حَتَّى يَبْرَأَ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ يَتْفُلُ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ وَ يَشْهَدَ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ بِالْكُفْرِ وَ يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَقُلْتُ لَهُ مَا فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ مِنْ خَيْرٍ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ يَقُومُ قَائِمُنَا وَ يَدْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ‌ .

۱۰- أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ أَخْبَرَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: لاَ يَكُونُ ذَلِكَ اَلْأَمْرُ حَتَّى يَتْفُلَ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ وَ حَتَّى يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ حَتَّى يُسَمِّيَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً كَذَّابِينَ‌.

۱۱ – وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ وَ أَحْمَدُ اِبْنَا اَلْحَسَنِ‌۱ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ‌ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ‌ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ‌ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: يَا مَالِكَ بْنَ ضَمْرَةَ‌ كَيْفَ أَنْتَ إِذَا اِخْتَلَفَتِ اَلشِّيعَةُ‌ هَكَذَا وَ شَبَّكَ أَصَابِعَهُ وَ أَدْخَلَ بَعْضَهَا فِي بَعْضٍ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ‌ مَا عِنْدَ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ قَالَ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ عِنْدَ ذَلِكَ يَا مَالِكُ‌ عِنْدَ ذَلِكَ يَقُومُ قَائِمُنَا فَيُقَدِّمُ سَبْعِينَ رَجُلاً يَكْذِبُونَ عَلَى اَللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَيَقْتُلُهُمْ ثُمَّ يَجْمَعُهُمُ اَللَّهُ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ .

۱۲- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ أَخْبَرَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ‌ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ اَلْأَشْعَرِيِّ‌ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ اَلْيَمَانِيِّ عَنْ رَجُلٍ‌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: لَتُمَحَّصُنَّ يَا شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ تَمْحِيصَ اَلْكُحْلِ فِي اَلْعَيْنِ‌۲ وَ إِنَّ صَاحِبَ اَلْعَيْنِ يَدْرِي مَتَى يَقَعَ اَلْكُحْلُ فِي عَيْنِهِ وَ لاَ يَعْلَمُ مَتَى يَخْرُجُ‌
(۱) . محمّد و أحمد، هما ابنا الحسن بن عليّ بن فضال يروى عنهما أخوهما عليّ بن الحسن و تقدم ذكرهم في مقدّمة مؤلف الكتاب ص ۲۵.
(۲) . في غيبة الشيخ «لتمخضن يا معشر شيعة آل محمّد كمخيض الكحل في العين، لان صاحب الكحل يعلم متى – الخ». و محص الذهب أخلصه ممّا يشوبه، و التمحيص: الاختبار و الابتلاء، و مخض اللبن: أخذ زبده.

۲۰۷مِنْهَا وَ كَذَلِكَ يُصْبِحُ اَلرَّجُلُ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنْ أَمْرِنَا وَ يُمْسِي وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا وَ يُمْسِي عَلَى شَرِيعَةٍ مِنْ أَمْرِنَا وَ يُصْبِحُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا.

۱۳ – وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ أَخْبَرَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى عَنْ رَجُلٍ ۱عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ اَلرَّبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْمُسْلِيِّ‌ مِنْ بَنِي مُسْلِيَةٍ ۲عَنْ مِهْزَمِ بْنِ أَبِي بُرْدَةَ اَلْأَسَدِيِّ‌ وَ غَيْرِهِ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: وَ اَللَّهِ لَتُكْسَرُنَّ تَكَسُّرَ اَلزُّجَاجِ وَ إِنَّ اَلزُّجَاجَ لَيُعَادُ فَيَعُودُ كَمَا كَانَ وَ اَللَّهِ لَتُكْسَرُنَّ تَكَسُّرَ اَلْفَخَّارِ فَإِنَّ اَلْفَخَّارَ لَيَتَكَسَّرُ فَلاَ يَعُودُ كَمَا كَانَ وَ وَ اَللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ وَ وَ اَللَّهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ وَ اَللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى لاَ يَبْقَى مِنْكُمْ إِلاَّ اَلْأَقَلُّ وَ صَعَّرَ كَفَّهُ‌ ۳ .

فتبينوا يا معشر الشيعة هذه الأحاديث المروية عن أمير المؤمنين و من بعده من الأئمة عليهم السّلام و احذروا ما حذروكم و تأملوا ما جاء عنهم تأملا شافيا و فكروا فيها فكرا تنعمونه فلم يكن في التحذير شيء أبلغ من قولهم إن الرجل يصبح على شريعة من أمرنا و يمسي و قد خرج منها و يمسي على شريعة من أمرنا و يصبح و قد خرج منها أ ليس هذا دليلا على الخروج من نظام الإمامة و ترك ما كان يعتقد منها إلى تبيان الطريق۴.

و في قوله عليه السّلام و الله لتكسرن تكسر الزجاج و إن الزجاج ليعاد فيعود كما كان و الله لتكسرن تكسر الفخار فإن الفخار ليتكسر فلا يعود كما
(۱) . لعله أيوب بن نوح بن دراج و هو ثقة. و قد رواه الشيخ عن أيوب بن نوح عن العباس بن عامر.
(۲) . المسلى – بضم الميم و سكون السين و في آخرها لام – قال في اللباب: هذه النسبة الى مسلية بن عامر بن عمرو بن علة بن خلد بن مالك بن أدد، و مالك هو مذحج و هى قبيلة كبيرة من مذحج، و نزلت مسلية بالكوفة محلة، فنسبت اليهم، و ينسب الى هذه المحلة جماعة ليسوا من القبيلة، فالتصريح بكون الراوي من بنى مسلية لدفع توهم كونه من أهل الكوفة.
(۳) . صعّر كفّه – بتشديد العين المهملة – أى أمالها تهاونا بالناس.
(۴) . أي الى أن يتبين الطريق أو «الى» بمعنى مع، و في نسخة «على غير طريق».

۲۰۸كان فضرب ذلك مثلا لمن يكون على مذهب الإمامية فيعدل عنه إلى غيره بالفتنة التي تعرض له ثم تلحقه السعادة بنظرة من الله فتبين له ظلمة ما دخل فيه و صفاء ما خرج منه فيبادر قبل موته بالتوبة و الرجوع إلى الحق فيتوب الله عليه و يعيده إلى حاله في الهدى كالزجاج الذي يعاد بعد تكسره فيعود كما كان و لمن يكون على هذا الأمر فيخرج عنه و يتم على الشقاء بأن يدركه الموت و هو على ما هو عليه غير تائب منه و لا عائد إلى الحق فيكون مثله كمثل الفخار الذي يكسر فلا يعاد إلى حاله لأنه لا توبة له بعد الموت و لا في ساعته نسأل الله الثبات على ما من به علينا و أن يزيد في إحسانه إلينا فإنما نحن له و منه

۱۴ – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي أَحْمَدَ ۱عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هِلاَلٍ‌ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَاتَ أَبِي عَلَى هَذَا اَلْأَمْرِ وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ اَلسِّنِينَ مَا قَدْ تَرَى أَمُوتُ وَ لاَ تُخْبِرُنِي بِشَيْ‌ءٍ فَقَالَ يَا أَبَا إِسْحَاقَ‌ أَنْتَ تَعْجَلُ فَقُلْتُ إِي وَ اَللَّهِ أَعْجَلُ وَ مَا لِي لاَ أَعْجَلُ وَ قَدْ كَبِرَ سِنِّي وَ بَلَغْتُ أَنَا مِنَ اَلسِّنِّ مَا قَدْ تَرَى فَقَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ يَا أَبَا إِسْحَاقَ‌ مَا يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى تُمَيَّزُوا وَ تُمَحَّصُوا وَ حَتَّى لاَ يَبْقَى مِنْكُمْ إِلاَّ اَلْأَقَلُّ ثُمَّ صَعَّرَ كَفَّهُ‌ .

۱۵- وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا وَ تُمَيَّزُوا وَ حَتَّى لاَ يَبْقَى مِنْكُمْ إِلاَّ اَلْأَنْدَرُ فَالْأَنْدَرُ.

۱۶ – وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ‌
(۱) . في بعض النسخ «موسى بن محمّد» و لعلّ ما في المتن هو الصواب و المراد به محمّد بن موسى بن عيسى أبو جعفر الهمدانيّ‌، و أمّا أحمد بن أبي أحمد فهو أحمد بن أبي أحمد الوراق الجرجانى كما صرّح به المؤلّف في باب علائم الظهور تحت رقم ۳۸. و تكلمنا فيه هناك.

۲۰۹اَلْمُحَمَّدِيُّ‌ مِنْ كِتَابِهِ‌ فِي سَنَةِ ثَمَانٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ اَلصَّيْقَلُ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌۱ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ فَبَيْنَا نَحْنُ نَتَحَدَّثُ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ أَصْحَابِهِ مُقْبِلٌ إِذِ اِلْتَفَتَ إِلَيْنَا وَ قَالَ فِي أَيِّ شَيْ‌ءٍ أَنْتُمْ‌۲هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لاَ يَكُونُ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا هَيْهَاتَ وَ لاَ يَكُونُ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى تُمَيَّزُوا وَ لاَ يَكُونُ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا وَ لاَ يَكُونُ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ إِلاَّ بَعْدَ إِيَاسٍ وَ لاَ يَكُونُ اَلَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى يَشْقَى مَنْ شَقِيَ وَ يَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ ۳ .

وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ‌ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ اَلصَّيْقَلِ‌ عَنْ أَبِيهِ‌ قَالَ‌: كُنْتُ أَنَا وَ اَلْحَارِثُ بْنُ اَلْمُغِيرَةِ‌ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا جُلُوساً عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَسْمَعُ كَلاَمَنَا۴قَالَ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ يَقُولُ فِي كُلِّ مَرَّةٍ لاَ وَ اَللَّهِ مَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ بِيَمِينٍ‌۵.

۱۷- أَخْبَرَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هُوذَةَ بْنِ أَبِي هَرَاسَةَ اَلْبَاهِلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيُّ‌ عَنْ صَبَّاحٍ اَلْمُزَنِيِّ‌ عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ‌ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ‌: كُونُوا كَالنَّحْلِ فِي اَلطَّيْرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ مِنَ اَلطَّيْرِ إِلاَّ وَ هُوَ يَسْتَضْعِفُهَا وَ لَوْ
(۱) . كذا في النسخ «و الظاهر كونه تصحيف «أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد عليهما السلام» كما يظهر من غيبة الشيخ و الكافي.
(۲) . الظاهر أن كلامهم يدور حول ظهور الحق، و قيام الامام الذي جعله اللّه للناس اماما، و رفع التقية بكثرة الشيعة.
(۳) . في الكافي «يشقى من يشقى و يسعد من يسعد». و مد الاعناق أو الاعين الى الشيء كناية عن رجاء حصوله. و الإياس: القنوط.
(۴) . كذا، و في الكافي ج ۱ ص ۳۷۰ «جلوسا و أبو عبد اللّه عليه السلام يسمع كلامنا».
(۵) . يعني ذكر قبل كل جملة «لا و اللّه».

۲۱۰عَلِمَتِ اَلطَّيْرُ مَا فِي أَجْوَافِهَا مِنَ اَلْبَرَكَةِ لَمْ تَفْعَلْ بِهَا ذَلِكَ‌۱ خَالِطُوا اَلنَّاسَ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ أَبْدَانِكُمْ وَ زَايِلُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ‌۲ فَوَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى يَتْفُلَ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ وَ حَتَّى يُسَمِّيَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً كَذَّابِينَ وَ حَتَّى لاَ يَبْقَى مِنْكُمْ أَوْ قَالَ مِنْ شِيعَتِي إِلاَّ كَالْكُحْلِ فِي اَلْعَيْنِ وَ اَلْمِلْحِ فِي اَلطَّعَامِ‌۳ وَ سَأَضْرِبُ لَكُمْ مَثَلاً وَ هُوَ مَثَلُ رَجُلٍ كَانَ لَهُ طَعَامٌ فَنَقَّاهُ وَ طَيَّبَهُ ثُمَّ أَدْخَلَهُ بَيْتاً وَ تَرَكَهُ فِيهِ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ عَادَ إِلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ أَصَابَهُ اَلسُّوسُ‌۴ فَأَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ طَيَّبَهُ ثُمَّ أَعَادَهُ إِلَى اَلْبَيْتِ فَتَرَكَهُ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ عَادَ إِلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ أَصَابَتْهُ طَائِفَةٌ مِنَ اَلسُّوسِ فَأَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ طَيَّبَهُ وَ أَعَادَهُ وَ لَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى بَقِيَتْ مِنْهُ رِزْمَةٌ كَرِزْمَةِ اَلْأَنْدَرِ لاَ يَضُرُّهُ اَلسُّوسُ شَيْئاً وَ كَذَلِكَ أَنْتُمْ تُمَيَّزُونَ حَتَّى لاَ يَبْقَى مِنْكُمْ إِلاَّ عِصَابَةٌ لاَ تَضُرُّهَا اَلْفِتْنَةُ شَيْئاً۵.

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمُلِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ وَ أَحْمَدُ اِبْنَا اَلْحَسَنِ‌ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ‌ وَ غَيْرِهِ رَفَعَ اَلْحَدِيثَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ‌. و قد ذكر هذا الحديث في صدر هذا الكتاب.۶

۱۸- حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلزُّهْرِيُّ اَلْكُوفِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى اَلْحَسَنِيُّ‌۷ عَنِ‌
(۱) . أي لم تفعل بها ما تفعل من عدم التعرض لها.
(۲) . هذا معنى قولهم «كن في الناس و لا تكن مع الناس».
(۳) . التشبيه من حيث القلة، فكما أن الملح في الطعام بالنسبة الى موادّه الآخر أقل كذلك أنتم بالنسبة الى باقى الناس.
(۴) . السوس: العثّ و هو دود يقع في الصوف و الخشب و الثياب و البر و نحوها فيفسدها.
(۵) . الظاهر أن المراد بالفتنة الغيبة و طول مدتها مع تظاهر الزمان على معتقديها.
(۶) . تقدم في مقدّمة المؤلّف ص ۲۶.
(۷) . كذا في أكثر النسخ، و في بعضها «الحسيني» و في بعضها «الجنبى».

۲۱۱ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَطَائِنِيِّ‌ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: إِنَّمَا مَثَلُ شِيعَتِنَا مَثَلُ أَنْدَرٍ يَعْنِي بَيْدَراً فِيهِ طَعَامٌ‌۱ فَأَصَابَهُ آكِلٌ فَنُقِّيَ ثُمَّ أَصَابَهُ آكِلٌ فَنُقِّيَ حَتَّى بَقِيَ مِنْهُ مَا لاَ يَضُرُّهُ اَلْآكِلُ وَ كَذَلِكَ شِيعَتُنَا يُمَيَّزُونَ وَ يُمَحَّصُونَ حَتَّى تَبْقَى مِنْهُمْ عِصَابَةٌ لاَ تَضُرُّهَا اَلْفِتْنَةُ‌.

۱۹ – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اِبْنُ عُقْدَةَ‌ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمُحَمَّدِيُّ‌ قَالَ حَدَّثَنِي شَرِيفُ بْنُ سَابِقٍ اَلتَّفْلِيسِيُّ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ اَلتَّفْلِيسِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: اَلْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اَللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اَللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ اَلْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلاَءِ اَلدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ اَلْعَمَى وَ اَلشَّقَاءِ فِي اَلْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‌ يَضَعُ قَتْلاَهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلاَنَا قَتْلَى اَلنَّبِيِّينَ‌ ۲ .

۲۰ – حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِيُّ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ‌ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ قَالَ‌: لَوْ قَدْ قَامَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ لَأَنْكَرَهُ اَلنَّاسُ لِأَنَّهُ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ شَابّاً مُوفِقاً لاَ يَثْبُتُ عَلَيْهِ إِلاَّ مُؤْمِنٌ قَدْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ فِي اَلذَّرِّ اَلْأَوَّلِ‌.

و في هذا الحديث عبرة لمعتبر و ذكرى لمتذكر متبصر و هو قوله يخرج إليهم شابا موفقا لا يثبت عليه إلا مؤمن قد أخذ الله ميثاقه في الذر الأول فهل يدل هذا إلا على أن الناس يبعدون هذه المدة من العمر و يستطيلون المدى في ظهوره و ينكرون تأخره و يأيسون منه فيطيرون يمينا و شمالا كما قالوا عليهم السّلام تتفرق بهم المذاهب و تتشعب لهم طرق الفتن و يغترون بلمع السراب من كلام المفتونين فإذا ظهر لهم بعد السنين التي يوجب مثلها فيمن بلغه الشيخوخة و الكبر و حنو الظهر و ضعف القوى شابا موفقا أنكره من كان في قلبه مرض و ثبت عليه من سبقت له
(۱) . في بعض النسخ «بعنى به بيتا فيه طعام».
(۲) . «قتلى» جمع القتيل بمعنى المقتول، و المراد قتلى يوم الطف.

۲۱۲من الله الحسنى بما وفقه عليه و قدمه إليه من العلم بحاله و أوصله إلى هذه الروايات من قول الصادقين عليهم السّلام فصدقها و عمل بها و تقدم علمه بما يأتي من أمر الله و تدبيره فارتقبه غير شاك و لا مرتاب و لا متحير و لا مغتر بزخارف إبليس و أشياعه و الحمد لله الذي جعلنا ممن أحسن إليه و أنعم عليه و أوصله من العلم إلى ما لا يوصل إليه غيره إيجابا للمنة و اختصاصا بالموهبة حمدا يكون لنعمه كفاء و لحقه أداء

نویسنده حسین تایم

خدایا شتاب کن در گشودن مشکلات نجات دهنده‌ات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دکمه بازگشت به بالا